تبليغاتX
پلخمون - انشاع
ashoora-poster.blogfa.com حتماً ببینید

 

موضوی انشاع:

در امسال از تلویزیون خود چه نتیجه ای به دست می آوریم؟

 

 

مقدمه: در کنار پنجره نشسته بودم و به موضوی انشاع خود فکر می کردم که ناگهان بادی وزید و رشته افکارم را پراکنده کرد. بلند شدم و افکارم را جمع کردم. قلم به دست گرفتم و انشاع خود را این گونه آغاز کردم.

 

متن: ما در امسال از تلویزیون نتایج مهمی به دست می گیریم. در امسال تلویزیون ما چند برنامه خوب داشت که در تلویزیونِ دایی اینا هم همان برنامه ها را داشت ولی آنتنِ دایی اینا خراب بود و دایی اینا هی از برنامه ها اشکال وارد می کرد اما من مخالف بودم.

 

یکی از برنامه های خوب تلویزیون ما سریال دکتر مودت بود که عمل کرد و عرفان یکی دیگه را به او پیوند زدند و ما نتیجه گرفتیم باید مواظب باشیم دکترها موقع عمل اشتباهی پیوندمان نزنند وگرنه به مراتب بالای معنوی می رسیم و حوصله اش را هم نداریم. نتیجه دیگری که از این سریال به دست آوردیم این بود که معناگرا کلاً عجب چیز خفنی است و مثل «او یک فرشته بود»، آبجی کوچیکه ما هر شب خواب بد می دید ولی چون ما به دین هدایت می شویم عیبی ندارد. و فهمیدیم که دایی اینا مثل دکتر مودت است که هی اشکال می گیرد ولی نمی داند آدمهای خوب اشکال نمی گیرند و آدم های ساده همه ش دنبال ایراد گرفتن و مجازات هستند.

 

برنامه خوب دیگری که برای ما ساخته شده بود برره 3 بود که توی باغ بودند و ما نتیجه گرفتیم که مصرف گاز را باید در خوداظهاری مالیاتی رعایت کنیم و ماهی خوردن بهتر از گچ خوردن است. و ما نتیجه گرفتیم که مهران مدیری برای پولدار گشتن چقدر زحمت می کشد و برنامه های خیلی هنرمندانه می سازد.

 

در تلویزیون ما امسال یک برنامه فوق العاده هم بود که تلویزیون دایی اینا بیشتر نشانش می داد. که فرزاد حسنی مجری صندلی داغ شده بود و می آمدند خاطره می گفتند. ما چند نتیجه مهم از این برنامه می گیریم: یکی این که بابا و مامانمان خیلی حیف شد که توی دوم خرداد و سوم تیر به یک کسانی رای دادند که توی صندلی داغ نبودند. آن ها باید به آن کسانی رای می دادند که توی صندلی داغ فرزاد حسنی بودند چون همه دیدیم که این ها چقدر نازنین بودند. نتیجه دیگر این است که ممکن بود همان طور که یکبار دایی اینا چند سال پیش سفارت آمریکا را گرفتند و گفتند لانه جاسوسی است، الآ ن هم خدای نکرده کارهای بدتری می شد و تازه الکی وقت مردم گرفته شد و دایی ام اشتباه می کند که می گوید باید مردم خودشان رییس جمهور شدن بنی صدر را تجربه می کردند. بلکه نتیجه می گیریم باید از اول به مردم می گفتند که بنی صدر بد است و خیلی حیف شد. ان شاء الله تکرار نشود. اما دایی اینا هی می گفت امام مرد باتدبیری بود و کارش روی حساب بود اما من به دایی اینا گفتم تو بهتر می فهمی یا فرزاد حسنی شان؟

 

امسال در ایام انقلاب ما چند فیلم قدیمی دیدیم که به خاطرش نمایندگان مجلس و فرزاد حسنی از کارگردان کل تلویزیون تشکر کردند و سریال دیگر دهه فجر «نفس بریده» بود که ما نتیجه گرفتیم چیزهایی که توی تاریخ می گویند دروغ است. چون اولاً آن زمان ها خانم معلم ها با چادرمشکی می رفتند مدرسه. دوماً انجمن حجتیه ای ها نه تنها انقلابی ها را اذیت نمی کردند و به ساواک لو نمی دادند بلکه خانه شان را هم می دادند انقلابی ها مخفی شوند و فقط با انقلابی ها بحث می کردند. سوما آن زمان ها با تلفن عمومی زنگ می زدند به یک شهرستان دیگر. چهارماً انقلاب خیلی راحت بوده چون همه ش لب دریا و تو ویلا بوده و ما آرزو داشتیم کاش در زمان انقلاب مبارز بودیم و حالش را می بردیم. پنجماً می فهمیم دکتر چه آدم باوجدانی بود که لیست اعدامی ها را داد اما این پسره مغز خر خورده بود و خودش را به کشتن داد. و دایی اینا می گوید که ما در انقلاب به این کارها نمی گفتیم مبارزه و این اصلاً شهید نیست و ما کارهایمان روی برنامه بود. اما بابا می گوید: دایی جان، احترام بزرگتری ات سر جایش؛ اما تو بهتر می فهمی یا آقای دکتر ضرغامی؟ و من پرسیدم آقای دکتر ضرغامی چه کسی است؟ و بابا گفت کارگردان تلویزیون است. و من فهمیدم دکتر شدن چه خدمتی به جامعه می کند و حتماً به آقای ضرغامی رای می دهم.

 

امسال در تلویزیون دایی اینا دو سریال هم می گذاشت که چون بدآموزی داشت بابا نگذاشت ببینیم. یکی هدهد بود و یکی روی تیغ. اما دایی اینا می دید و می گفت به دیدنش می ارزد ولی من می دانم که دایی اینا از لج بابا این دو سریال را نگاه می کرده وگرنه نمی ارزد.

 

نتیجه گیری: ما نتیجه می گیریم که تلویزیون یک رسانه است و دایی اینا مزخرف می گوید و بابا می گوید چون دایی اینا عرضه نداشت بعد جنگ کار خوبی برای خودش جفت و جور کند و الآن دستش به دهنش نمی رسد به من حسودی اش می شود و این ها را از لجش می گوید. پس ما می فهمیم که باید دنبال موقعیت های خوب باشیم و امیدوارم روزی که آقای ضرغامی رییس جمهور شد بابا کارگردان کل تلویزیون بشود و من فرزاد حسنی بشوم و دایی ام را به صندلی داغ نمی آورم و بابایم بهتر می فهمد. این بود انشاع من، زنده باد معلم من.

 

 

 

 

پاورقی اول: قرار بود به جای این، یادداشتی بخوانید درباره مدیریت فرهنگی و توضیحِ این که اعتراض به توقیف سوره چهارم، اعتراض به حق قانونی مدیرمسئول نیست بلکه اعتراض به وارد کردن اتهامات مضحک به تحریریه و استفاده نا به حق از این حق است. و این که مشکل، شخص بنیانیان نیست بلکه مشکل، این نحوه مدیریت فرهنگی ای است که در حضرت خاموشی و جناب حمزه زاده کمتر از جناب بنیانیان تجلی ندارد. و این که جناب بنیانیان ابتدا انتشار سوره را متوقف کردند و بعد، ... و ... . اما دست بر قضا، نوشته پرید و حوصله نوشتن مجددش هم نبود! توضیحات تازه جلیلی، سردبیر سوره چهارم، را اینجا بخوانید.

 

پاورقی دوم: این انشاع! را برای ماهنامه نگاره (شماره ۱۱۹) نوشته ام و همان جا هم منتشرشده.

 

پاورقی سوم: سرمقاله شماره توقیف شده سوره، در نقد صداوسیما، را اینجا و گوشه ای از اعتراضات جدید خوانندگان سوره را اینجا و طنز امید مهدی نژاد را درباره تعطیلی سوره اینجا بخوانید. 

 

+  پنجشنبه 24 اسفند1385  12:6  -  سیدمحمدجوادمیری  |