تبليغاتX
پلخمون
ashoora-poster.blogfa.com حتماً ببینید

 

آن‌چه‌انقلاب‌مان‌می‌گوید

گفت و گو با رئیس فدراسیون دانش آموزان کوبا

ماهنامه نگاره . شماره ۱۲۰

 

گفت و گو: جمال یزدانی، عليرضا شامخي

عكس: احسان رأفتي

 

 

 

روزهاي پاياني سال ۱۳۸۵. هواي باراني. خيابان طالقاني. هتل انقلاب. نزديكي هاي اينجا لانه جاسوسي آمريكاست. می خواهیم برویم و یک هيئت پنج نفره را ببینیم که آخر سال آمده اند تا ايران را ببينند. کسانی که از با سابقه ترين دشمنان آمريكايند.

کوبا كشوري است كه ما هر وقت نامش را مي شنويم ياد آن ريشــبلندِ هفتاد و چند ساله مي افتيم كه پنجاه سال است رهبر كوبائي هاست. كسي كه هنوز لباس نظامي اش از آغاز انقلاب كوبا در سال ۱۹۵۹ يعني دقيقاً ۲۰ سال قبل از انقلاب ما تغيير نكرده است. كسي كه پاتريسيا مليچيا، رئيس فدراسيون دانش آموزي كوبا، نامش ازدهانش نمي افتد. و آن قدر از او با احترام ياد مي كند كه انگار دارد از پدر بزرگش صحبت مي كند.

پاتريسيا مليچيا در حالي كه خستگي از چشمانش مي بارد، شام نخورده مي آيد و مي نشيند تا مصاحبه كنيم. آخرهاي مصاحبه مي گويد روده هايش همديگر را دارند مي خورند.

 

 

 

نگاره- در ایران روزی به نام ۱۳ آبان داریم که روز دانش آموز است. سالگرد شهادت دانش آموزان ایرانی به دست رژیم شاه است. اين روز، به خاطر تسخير سفارت آمريكا، روز مبارزه با استكبار جهاني هم نام گرفته است. نسبت دانش آموزان کوبایی با انقلاب سال ۱۹۵۹ کوبا چیست؟

 

در تاريخ هر دو كشور جوانان نقش مهمي را ايفا كردند. درباره كوبا هم گر چه مبارزات به دو قرن قبل بر مي گردد، جوانان نقش فعالي داشتند، مخصوصاً در اوايل قرن بيستم كه حرکتهایی عليه دست نشانده هاي آمريكا مثل باب ليستا و ماتديادو، انجام شد. دانش آموزان به خيابانها ريختند و قيام كردند.با اعتصابي كه دانش آموزان همراه دانشجویان کوبایی انجام دادند، دولت مايتادو از ميان رفت. مثال ديگر حمله نوجوانان و قتل پادشاه كوبا بود. اكثريت كساني كه در اين كارها حضور داشتند دانش آموز بودند. شعار نويسي ها و پلاكارد نويسي ها به عهده دانش آموزان بود. اينها را جلوي چشم پليس ها انجام مي دادند كه ممكن بود خيلي برايشان گران تمام شود. يا براي زندانيان سياسي غذا و دارو از ميان مردم جمع مي كردند. اينها همه در قبل انقلاب بود.

 

نگاره- ما انجمن های اسلامی دانش آموزان ایران هستیم. نام تشكلي كه شما در آن فعاليت مي كنيد چيست؟

 

من رئيس فدراسيون دانش آموزي كوبا هستم. ما سيصد و سي هزار عضو داريم که شامل بچه های فني و حرفه اي و پيش دانشگاهي است. نظام آموزشي ما این گونه است که بچه های دبیرستانی به یکی از دو سیستم پيش دانشگاهي یا فني حرفه اي می روند.

 

نگاره- اطلاعات تاريخي ای که از كوبا دارید را شخصاً ياد گرفته ايد يا فدراسيون دانش آموزي و نظام آموزشي كوبا برنامه هائي براي انتقال اين تاريخ به بچه ها دارد؟

 

عوامل زيادي مؤثر بوده است. در كوبا به تاريخ كشور خيلي بها داده مي شود و به دانش آموزان ريشه هاي انقلابي شان آموزش داده مي شود. در مقاطع مختلف اين اصول را آموزش مي دهند. مثلاً مي توانم به سن خوزه مارتيني اشاره كنم كه يك شاعر و مبارزه كوبائي است . او مي گويد: وطن بشريت است، وطن انسانيت است.

در واقع به ما ياد مي دهند كه نه تنها تاريخ خودمان بلکه كشورهاي ديگر را هم بیاموزیم. این الگوها برای نسل های قبل هم اجرا می شده است. الان هم شما مي توانيد ببيند كه دانش آموزاني كه در انقلاب كوبا شركت داشته اند اکنون در هيأت حاكمه كوبا حضور دارند. مثلاً رئيس مجلس آقاي ريكاردو، آن زمان دانش آموز مقطع پيش دانشگاهي بوده است.

 

نگاره- ساختار تشكيلاتي اي كه بر فدراسيون دانش آموزی کوبا حاكم است را مي توانيد توضيح دهيد؟ نظام آن شورائي است؟ آيا همه شوراي مركزي آن دانش آموزي است؟

 

سلول ها و مركز اصلي فدراسيون، كلاسهاي درس در سراسر كشور است و تشكيل ما مهمترين بخش اش يك نماينده در هر كلاس است. اين نماينده از سوي دانش آموزان آن كلاس انتخاب مي شود. از نماينده هاي اين كلاسها افرادي انتخاب مي شوند در سطح مدرسه، و در سطح مدرسه گروهي تشكيل مي شود كه حالت دبير خانه اي دارد. مسئول نشريه. مسئول فرهنگي. مسئول مطالعات بچه ها. در كوبا پانزده استان و 169 شهر وجود دارد. در هر شهر، يك ساختار از اين سازمان وجود دارد كه به دبير خانه در شهر معروف است و مجمعی برای آن گروههاي مدرسه اي به حساب می آید. در سطح استاني و ملي هم اين سازمان هست.

 

نگاره- شوراي مركزي فدراسيون ملي، همه دانش آموزند يا از بزرگترها و مسئولين آموزشي هم كسي حضور دارد؟

 

در سطح ملي هم تمام مديران ما دانش آموزان هستند. فقط جايي كه نياز به كمك بزرگترها باشد آنها وارد مي شوند. ما در فدراسيون از اتحاديه جوانان كمونيست كمك مي گيريم كه در همه سطوح شهري، ملي و استاني به ما ياري مي دهند. مقر ساختمان سازمان دانش آموزي هم در همه سطوح در كنار ساختمان اتحاديه جوانان كمونيست است. هر چند ما خود مختار هستيم اما چون به لحاظ مالي به اينها وابسته ایم، خيلي از آنها استفاده مي كنيم. البته وزارت آموزش و پرورش هم به ما كمكهائي دارند.

 

نگاره- محتوای فکری و ارزشها و آرمانهایی که فدراسیون شما می خواهد به دانش آموزان منتقل كند، از طرف اتحاديه جوانان كمونيست است يا خودتان تعیین شان می کنید؟

 

ما فعاليت و پويائي خودمان را در محتوا داريم، اما در بحث آرمان هاي انقلاب از اتحاديه كمونيست هم كمك مي گيريم. به خاطر سن متفاوت ما، فعاليت هایمان متفاوت است اما جاهايي كه بحث اهداف انقلاب باشد مسيرمان يكسان است. «راه واحد» كه حزب و فيدل به ما مي گويند، راهي نيست كه اتحاديه مي گويد، بلكه راهي است كه انقلاب مي گويد. آرمانهای ما مال حزب و اتحاديه نيست و متعلق به كشور و انقلاب است.

من مي خواهم تجربه اي را بگويم. هفت سال پيش مافيا گونزالس را دزديدند. او يك دانش آموز بود. در اين زمان دانش آموزان و اتحاديه، مبارزه عقيدتي را شروع كردند و نسبت به اين ماجرا اعتراض كردند. تظاهراتهاي گسترده به راه انداختند كه مردم هم در آنها شركت كردند. حتي فيدل در اين راهپيمائي ها شركت كرد تا اينكه حرفها  شنيده شد. شبیه این اتفاقات در سطح بين الملل هم انجام شده است ولی در آنها حرف كودك و نوجوان ناديده گرفته شده، اما در كوبا انقلاب برای دانش آموزان و نسل هاي بعدي احترام زيادي قائل است، اعتماد زيادي به مسئوليت جوانان دانش آموز نسبت به آينده دارند. به خاطر همين در سطوح مختلف اصول را به آنها ياد مي دهند تا از ميهن و آن چيزي كه به آنها به ارث رسيده دفاع كنند.

اين فدراسيون نشست هائي در سطح شهر و استان با مقامات عالي كشوري دارند. مقامات عالي در بين جمع دانش آموزان شركت مي كنند و به سؤالهاي آنها پاسخ مي دهند. ما هر پنج سال يك بار كنگره داريم و در تمامي كنگره هائي كه در اين چند ساله برگزار شده آقاي كاسترو شركت كرده است. در يك كنگره ايشان گفت: مأموريت اين فدراسيون، دفاع و مراقبت از انقلاب كوباست.

 

نگاره- نقش اين فدراسيون در نقد دولت يا تنظيم رابطه اين فدراسيون با سياستهاي دولت چگونه است؟ شما آزادی نقد و ارزیابی عملکرد مسئولانتان را دارید؟

 

وقتي رهبر كشور، فيدل، با اشتياق حرف جوانان را گوش مي كند بقيه نمي توانند اين كار را نكنند. اصلاًاين ها جزء اصول انقلاب است و كسي نمي تواند از آنها تخلف كند. اين مسئله برخاسته از آرمانها و ديدگاههاي فيدل است و تمام مقامات در اين بستر بزرگ شدند و نميشود گفت فقط حرف آقاي فيدل اين گونه است. فيدل به عنوان فرمانده كل قوا تمام وقتش را براي شنيدن حرف ها ميگذارند.

آقاي فيدل در آغاز برنامه ها و پروژه هائي كه براي مملكت داشتند، به دانشگاهها و سازمانهاي دانش آموزي مي روند و اول نظرات آنها را مي گيرند و آن تصميم را به اجرا نمي گذارند تا اول نظرات آنها را بشنوند. مثلاً حتي برای تغيير در نظام سياسي مملكت هم بايد نظر دانش آموزان را بصورت مستقيم بشنوند.

در كنگره فدراسيون ما كه پنج سال قبل برگزار شد درباره نحوه ورود به دانشگاه مسائلي مطرح شد و يكسري اعتراضاتي هم شد و پيشنهادهایی كه فدراسيون داده بود را دولت پذيرفت. مثلاً ما خودمان شكل و رنگ يونيفورم واحدی كه خودمان مي پوشيم را انتخاب مي كنيم.

 

نگاره- خود شما در چه مقطعي تحصيل مي كنيد؟

 

در سال دوم پيش دانشگاهي هستم، و يكسال ديگر تا رسيدن به دانشگاه دارم. البته ما در تمام سالهاي پيش دانشگاهي، تمام علوم پايه را مي خوانيم.

 

نگاره- فعاليتهاي غير درسي شخص شما چيست؟

 

من به عنوان رئيس فدراسيون كارهاي خيلي زيادي دارم مثلاً بايد به تمام مدارس استانها سر بزنم و به آن مجامعي كه در هر استان است سر كشي كنم، با مسئولين جلسه دارم و اگر موضوع حادي در مدرسه اتفاق بيفتد هم بايد پيگيري كنم.

 

اگر اين طوري است كي به درستان مي رسید؟

 

آخر هفته ها وقت بيشتري مي گذارم. اگر من مطالعه نكنم و درس نخوانم و نمره هايم پائين باشد كه نمي توانم الگوئي براي بقيه دانش آموزان باشم.

 

در اين روزهایی که ایران بودید، با تشكل هاي دانش آموزي ايران هم ارتباط برقرار كرده ايد؟ چايگاه دانش اموزان و تأثيرشان را در ایران چطور ارزیابی می کنید؟

 

ديروز صبح به مدرسه ای رفتیم و نماينده پارلمان و سازمان دانش آموزي هم بودند. و نظام آموزشي ايران را توضيح دادند. با دانش آموزان ربوت ساز ایرانی هم كه جوائز بين المللي گرفته اند ملاقات كردم. درباره نحوه تدريس و آموزش هم سوالاتي كردم. امروز فقط از تشكل هاي دانش آموزي يك دانش آموز آمد و خيلي جزئي صحبت كرد و بقيه اش را مسئولين سازمان دانش آموزي و پارلمان دانش آموزي صحبت كردند.

با اين يك ديدار خيلي سخت است كه بخواهم درباره ميزان تأثيرگذاري اظهار نظر كنم.براي من پارلمان دانش آموزي ايران خيلي جالب بود.

 

نگاره- از ديدارتان با آقاي علامه محمدرضاحكيمي بگویید. ايشان را از قبل مي شناختيد؟

 

فرصت مغتنم و خوبي بود كه من با ايشان آشنا شدم. اصلاً از شيوه احترام گذاشتن شان مشخص بود كه ايشان چه استاد بزرگي هستند. مطلب جالب براي من اين بود كه ايشان نه فقط پيامي براي كوبا، كه پيامي براي همه جهان داشتند و آن حس انسانيت و اصل احترام به همه انسان ها که در ایشان دیدم برای من خیلی مهم است.

ساده زيستي ايشان خيلي جالب بود. و ابراز محبت ايشان نسبت به مردم كوبا و آقاي فيدل تحسين برانگيز بود. و اين ايده خيلي جالب كه گفتند كه باید مثل مردم عادي زندگي كنيد که بفهميد مردم از چه رنج مي برند تا بتوانيد براي آنها كاري انجام بدهيد.

 

نگاره- تا قبل از این ديدار مطالعاتي درباره اسلام يا ايران داشته اید یا نه؟

 

چيزهائي از فرهنگ و تاريخ خاورميانه مي دانستيم. همچنين درباره انقلاب ايران هم چيزهائي خوانده بوديم. اما از وضعيت فعلي ايران اطلاعي نداشتم كه در اين سفر با آنها هم آشنا شدم. من مساجد اصفهان و زيبائي هاي آن را ديدم و متأسف شدم كه بقيه دنيا نمي توانند اين زيبائي ها را ببينند.

راجع به ايران چندان اطلاع رساني در دنيا نمي شود. مثل كوبا كه استكبار مانع از اطلاع رساني زياد درباره آن مي شود. شاید چون رسانه ها در دست امپریالیسم است.

در در طول اين 48سال فيدل به ما آموخته است كه بايد به هر ايده و باوري احترام بگذاريم چون در دل هر ايده و باوري فرهنگي نهفته است و چون اين از آرمانهاي و اصول انقلاب ماست، بنابراين ما به اسلام احترام مي گذاريم.

 

نگاره- آبا نحوه برخورد دولتهاي اروپائي با دختران دانش آموزي كه حجاب دارند را شنيده ايد؟ به نظرتان چرا اين گونه برخورد مي شود؟

 

نحوه برخورد كشورهاي غربی درست نيست. بايد احترام بگذارند. ما خودمان در كوبا همين طوري برخورد مي كنيم. البته من در كوبا با حجاب نديده ام چون مسلمان در كشور ما خيلي كم است، اما در هرحال هركس بخواهد طبق عقائدش عمل كند آزاد است.

 

نگاره- بهترين و بدترين خاطره تان در اين سفر چه بوده؟

 

بهترين خاطره ام ديدار با مردم و شناخت آنها بود. مردمي كه با مردم كوبا همبستگي دارند و ارزشهاي عميقي دارند كه بايد به رسميت شناخته شود. نكته جالب ديگر این بود تا مي گفتيم كوبايي هستيم مي گفتند قيدل كاسترو. اين نشان مي دهد بزرگي فيدل به اينجا و در ميان مردم عادي هم پيچيده است.

بدترين خاطره هم كمبود فرصت براي ديدن از همه نقاط و اماكن ايران است و البته نوع ترجمه مترجم هم!!

 

می خواهیم در نقد ماركسيسم صحبت کنیم که گرسنگی مليچيا و هیئت همراهش ما را از ادامه مصاحبه باز می  دارد. چون هيچ كدام از اعضاي هيئت همراهي اش هم شام نخورده اند و منتظرند تا مصاحبه ما با او تمام شود.

 

 

+  شنبه 15 اردیبهشت1386  22:45  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 بزرگها بخوانند، بزرگان نخوانند!   

دمی با مشهورترین و مظلومترین کتاب استاد مطهری 

 

 

 

  

معروف است که مطهری برای همه قشری کتاب نوشته. معروف است که او برای هرکسی حرفی برای گفتن دارد. مشهور است که او حتی از کودکان هم غفلت نکرده و برایشان «داستان راستان» را نوشته است. و همین شهرت کافی است تا آدم بزرگ ها خود را از خواندن این کتاب کودکانه بی نیاز ببینند!

 

کسی نمی تواند منکر شود که «داستان راستان» را حتی کودکان هم می توانند بخوانند؛ اما این که خیال کنیم هدف استاد شهید این بوده که برای کودکان هم کتابی مفید نوشته باشد، معلول نشناختن این کتاب است، کتابی که مطهری خواسته است تا در آن چکیده منظومه فکری خود را بگنجاند و آن نوع دینداری ای را که راستین می شمرد، در تابلوهایی ساده و واقعی ترسیم کند.

 

***

 

مطهری هم در تعیین «هدف»، هم در تعیین «مخاطب» و هم در انتخاب «روش» خود در نگارش این کتاب، تمایز خود را از دیگران نشان می دهد. او معتقد است که خواننده با مطالعه این داستان ها به «حقیقت و روح تعلیمات اسلامی» دست یافته و «می تواند خود را یا محیط و جامعه خود را با این مقیاس ها اندازه بگیرد و ببیند در جامعه ای که او در آن زندگی می کند و همه طبقات، خود را مسلمان می دانند و احیاناً بعضی از آن طبقات سنگ اسلام را نیز به سینه می زنند، چه اندازه از معنی و حقیقت اسلام، معمول و مُجرا است.» (۱)

 

یک دوره مطالعه این کتب کافی است تا نشان دهد مطهری خواسته است بر اساس آسیب شناسی دینی جامعه، دست به گزینش داستان ها بزند و مؤلفه های اسلام ناب را در خلال داستانگویی شیرینش به خواننده بیاموزد. تقدم عدل بر جود، اهمیت دانش و قدرت و عقلانیت، اهمیت معیشت، بی ادعایی و تواضع در برابر عامه، وحدت اسلامی و صدها نکته ریز و درشت دیگری که می توان در صفحات این کتاب بزرگ، مستقیماً از مکتب عملی اسلام شناسان حقیقی آموخت و بر اساس آن دینداری و دینداران متعارف و مشهور را ارزیابی و نقد کرد.

 

***

 

روشی که مطهری برای معرفی روح آموزه های دین انتخاب کرده است هم قابل توجه است. او به جای اکتفا به بیان بحثهای فلسفی و کلامی درباره «گوهر و صدف دین»، روش داستان گویی مستند به واقعیت را برگزیده و خود در مقدمه کتاب می گوید که چنین روشی چه رجحانی بر روش نظری و بیانی از یک سو و تخیل گرایی محض از سویی دیگر دارد.

 

در جای دیگری از مقدمه کتاب، مانند یک آموزگار زبردست نویسندگی، تاکید می کند که باید به جای این که فکر مخاطب را مشغول گره گشایی از کلمات و جملات مغلق مان کنیم، زبان پیچیده را کنار بگذاریم و البته از بیان نتیجه گیری نیز خودداری کنیم تا در عوض فکر خوانندگان را به نتیجه گیری مشغول کنیم. و در جایی دیگر، به ایجابی بودن اکثر داستان ها و در اقلیت بودن نمونه های سلبی اشاره می کند. در واقع او در این کتاب در حال عمل کردن به همان چیزهایی است که خود در گفتار «امر به معروف و نهی از منکر» به آن ها توصیه کرده است؛ تقدّم ایجاب بر سلب، تقدّم الگو دهی بر پنددهی، ضرورت مخاطب شناسی و ... .

 

***

 

گفته شد که مطهری این کتاب را برای بزرگ ها نوشته است؛ اما این بزرگ ها به عقیده مطهری شامل «بزرگان» نمی شود! مطهری اگرچه عموم را مخاطب خود می داند اما خود معتقد است از میان عموم، «عوام» مخاطب نهایی او هستند، نه «خواص». چرا که به نظر او، عوام تنها طبقه ای هستند که «میلی به عدالت و انصاف، و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آن ها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند، حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.» مطهری به این حدیث علوی اشاره می کند که «همانا استوانه دین و نقطه مرکزی مسلمین و مایه پیروزی بر دشمن، عامّه می باشند، پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد» و می افزاید: «معمولاً فساد از خواص شروع می شود و به عوام سرایت می کند و صلاح -برعکس- از عوام و تنبّه و بیداری آن ها آغاز می شود و اجباراً خواص را به صلاح می آورد... این فکر غلطی است از یک عده طرفداران اصلاح که هر وقت در فکر یک کار اصلاحی می افتند، زعمای هر صنف را در نظر می گیرند... تجربه نشان داده که معمولاً کارهایی که از ناحیه آن قله های رفیع آغاز شده و در نظرها مفید می نماید، بیش از آن مقدار که حقیقت واثر اصلاحی داشته باشد، جنبه تظاهر و تبلیغات و جلب نظر عوام دارد.» (۲)

 

در مقابل، مطهری به انسانهای به اصطلاح فرهیخته ای اشاره می کند که به او توصیه می کرده اند نوشتن این کتاب را کنار بگذارد، چرا که دون شأن یک اندیشمند و دانشمند بزرگ است! مطهری این برخورد را نشانه یک بیماری اجتماعی می داند و در نهایت، لب به شکوه از خواص می گشاید که: «هر مدّعی فضلی حاضر است ده سال یا بیشتر صرفِ وقت کند و یک رَطب و یابسی به هم ببافد و به عنوان یک اثر علمی، کتابی تألیف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن کتاب بنویسد بدون آن که یک ذره به حال اجتماع مفیدِ فایده ای باشد، اما از تألیف یک کتاب مفید، فقط به جرم این که ساده است و کسر شأن است، خودداری می کند. نتیجه همین است که آن چه بایسته و لازم است، نوشته نمی شود و چیزهایی که زائد و بی مصرف است، پشت سر یکدیگر چاپ و تألیف می گردد.» (۳)

 

  

۱. ص ۱۹

۲. صص ۱۹ و ۲۰

۳. صص ۲۱ و ۲۲

 

 

   

 

اول: این را با اندکی تغییر و با نام مستعار قبلا در ضمیمه «ایران اندیشه»، اسفند ۸۵ منتشر کرده بودم.

دوم: شاميخ هم در این باره تـفصيلاً و اجمالاً چیزهايی نوشته که بخوانید.

سوم: به این می گویند مرد!

 

 

+  جمعه 7 اردیبهشت1386  11:55  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

  

گفتی وقتی چیزی گم می کنی،

صلوات بفرست تا پیداش کنی

 

نگفتی چندتا صلوات بفرستم

مخصوصاً وقت هایی که خودم را گم می کنم 

  

 

+  شنبه 1 اردیبهشت1386  11:48  -  سیدمحمدجوادمیری  |