تبليغاتX
پلخمون
ashoora-poster.blogfa.com حتماً ببینید
 

چند شب پیش از سر اتفاق، گذرم به بیمارستانی افتاد. با چند مریض بستری و همراهانشان صحبتی شد درباره ی این که فلانی چه الکی دستش شکسته و بهمانی چه بیخود پایش در رفته و ... . که یکی از مریضها گفت: «آدمیزاد هیچی نیست.» راست می گفت. آدمیزاد را چه به فخرفروشی و تکبرکردن؟! اولش نطفه است و آخرش مردار. نه می تواند روزی خودش را بدهد و نه می تواند جلوی مرگش را بگیرد!... بیچاره آدمیزاد!... از یک پشه می رنجد. با یک آب به گلو پریدن می میرد و به یک تعرق بدبو می شود!

«ما لابن آدم و الفخر؟ اوله نطفة و آخره جیفة و لا یرزق نفسه و لا یدفع حتفه/مسکین ابن آدم... تولمه البقة و تقتله الشرقة و تنتنه العرقة»  (نهج البلاغه، ح ۴۵۴/۴۱۹)

   

سرانجام آقای ضرغامی جلسه ای هم برای شنیدن سخنان تشکلهای دانشجویی گذاشت. گرچه فقط ذره ای از این جلسه را به بیرون درز داده اند؛ اما ما که می دانیم درباره سریالهای به اصطلاح مذهبی و رویکرد صداوسیما به عدالت اجتماعی چه حرفها و نقدهایی گفته شده و چقدر و چگونه جواب داده شده. بگذریم. بعضی از دوستانی که درباره مطلب قبلی (آسوده بخوابید) نظرشان را نوشته اند، گفته اند درباره سریال «صاحبدلان» بیشتر بنویسم. بعضی ها هم گفته اند «صاحبدلان» هم چیز ارزشمندی نبود! به جای همه ی این حرفها فقط دعوتتان می کنم به مقایسه این سریال با بعضی دیگر از موارد برنامه سازیِ به اصطلاح مذهبی و قرآنی.

   

نوشته ام درباره «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» ساخته مسعود ده نمکی، دو سه ماه پیش در ماهنامه سوره منتشر شده بود و حالا روی سایت آمده. اسمش را گذاشته بودم: فقر و فوتبال.

   

آخر هم این که حجت الاسلام زائری پس از مدتی غیبت در دنیای وبلاگ، سر از لبنان درآورده و  به سلامتی به نمایندگی مجازش برگشته.

 

+  سه شنبه 9 آبان1385  15:4  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

توضیح ضروری:

به استحضار می رساند این جانب «پلخمون» در اثر ممارست زیاد در غیبت کردن از صداوسیما و مسئولان معناگرای آن، و در نتیجه خوردن مقدار زیادی از گوشت آنان، اندک اندک به وضعیتی رسیدم که گوشت تن آنان در تن من نضج یافته و بالطبع چشم برزخی آنان به این جانب انتقال یافت. در اثر این حادثه که مورد تأیید گواهی های پزشکی و مشاوران مذهبی متعدد می باشد، حقیر به باطن اعمال عموم مردم ایران بالاخص همان دست اندرکاران معناگرا آگاهی یافتم. با ذکر این نکته که بنده اصلا خوش ندارم نسبت به اختلاف طبقاتی و سایر مشکلات اجتماعی هیچ گونه قضاوت عجولانه و اجرای حدود داشته باشم، به شما اطمینان می دهم حاضرم این چشم را به صاحبان اصلی آن بازگردانم. البته معروض می دارم از آن جا که دنیا وفا ندارد، قصد دارم تحت تأثیر فریب های رویا و آقای کلانی، تعداد معتنابهی از نورهای قرمز و سایه های سیاه مترشح شده از صداوسیما و دست اندر کاران را افشا نموده و قضاوت نهایی را تنها به عهده خود حاج صدوق، سرهنگ پسیانی و سایرمراجع قضایی و انتظامی ذیصلاح بگذارم. لذا به پیوست فهرستی از این موارد تقدیم می گردد.

 

- تقلید:

تقلید دو نوع است. یکی تقلیدهای جزئی و البته ناشیانه و تابلو! مانند تقلید «آخرین گناه» از seven یا فیلم چشم. یا تقلید «او یک فرشته بود» در صحنه های شروعش از صحنه های اول فیلم others. و یا تقلید «کلید اسرار» از برنامه های مشابه خارجی که البته موضوعشان مسائل ماورائی است نه لزوماً دین. نوع دوم، تقلید آبرومندانه است که به مراتب خائنانه تر از نوع اول است. و آن تقلید از ژانر وحشت و سینمای معناگرای غرب و درآمیختن آن دو با چند مفهوم دینی و تحویل دادن محصول این ترکیب به عنوان سینمای دینی بومی است. این بلا هم علتی ندارد جز کج فهمی در تعریف هنر دینی.

 

 

- کج فهمی در تعریف هنر دینی:

هنر دینی چیست؟ نوشتن قرآن کریم بر روی برنج؟ تولید شعر یا فیلم درباره شخصیت های دینی و ایام الله؟ تبلیغ احکام و اخلاقیات دین با نشان دادن خوبی افراد مقید به این چیزها در کنار بدی افراد لاابالی؟ سخن گغتن از جهان بینی و عرفان اسلامی با داستان ها و فیلم های تمثیلی؟ بعضی از این ها (و نه همه شان) انواعی قابل قبول از هنر دینی می توانند باشند اما آن چه به راحتی مغفول می ماند دو چیز است: 1) دخالت دادن جهان بینی دینی در ساختار و فرایند تولید هنری (که ما دست اندرکاران صداوسیما را از فهم این مسائل معاف می دانیم) و 2) حرکت به سوی اهداف دین در تمام ابعاد. می خواهم بگویم آیا عدالت یک ارزش دینی نیست؟ پس «بچه های آسمان» هم مصداق هنر دینی است هر چند مانند «بید مجنون» نباشد که حاوی توصیه های اخلاقی است. اما می بینیم که در فرهنگ غلط فعلی، «بید مجنون» را دینی می دانند اما «بچه های آسمان» را نه. «یک تکه نان» را دینی می بینند اما «لیلی با من است» را نه. بنابر این مشکل برمی گردد به کج فهمی از دین.

 

 

- کار کارنشناسی:

قرار است مشاوران مذهبی چه کنند؟ محتوای مورد نظر تهیه کننده یا فیلمنامه نویس را تکمیل و تصحیح کنند یا به آنان ایده بدهند؟ اگر اولی است، چرا مضامین دینی این همه شبیه هم از آب در می آیند؟ لطفاً مشاوران محترم این روند را تکمیل کنند! اگر هم دومی است، این مشاوران محترم توسط چه کسی تعیین یا تأیید می شوند؟ چرا با وجود این همه منتقد نسبت به این رویه در میان دین شناسان هنر شناس، روند محتوایی موجود دست نمی خورد و به حرکتش ادامه می دهد؟ وقتی در کار کارشناسی عدالت رعایت نشود، نتیجه می شود کار کارنشناسی.

 

 

- ضعف هنری:

از جلوه های ویژه ضعیف و سمبَـل شده بگیرید تا دیالوگهای تصنعی و شعاری تا منطق غیر واقعی اتفاقات. حتی در همان مدل نگاه روایی نسبت به دین هم جز دو نمونه «مریم مقدس» و «امام علی» مابقی، اثر هنری ماندگاری هم نشده اند. تحریف در واقعیت البته مهمترین معضل است که در سریال های به اصطلاح مذهبی دیده می شود. این ضعف فکری فیلمنامه نویسان و مشاوران محترم، فراتر از یک ضعف هنری فنی است و بر می گردد به نگاه غلط به دین و انسان.

 

- کج فهمی از دین:

اصلاً دین قرار است برای ما چه کند؟ تند و تند شفا بدهد و معجزه بکند؟! انسان چگونه دین را می شناسد و می پذیرد؟ با کوچکترین چیزی به کلی متحول می شود و حرف های گنده گنده می زند (بویژه شب عید فطر چون قرار است سر وته سریال به هم بیاید!)؟! خدا با آنان که متدین نباشند چه می کند؟ فی الفور در دنیا عذابشان می کند و از روی ویلچر زمینشان هم می اندازد؟! خدا با خوبان چه می کند؟ فی الفور شفایشان می دهد و عروس و دامادشان می کند و پولدارشان می کند و ...؟! همسرم می گفت عده ای از بچه های مدرسه راهنمایی ای که پارسال در آن تدریس می کرد، رغبتی به نماز و روزه نشان نمی دادند. چرا؟ چون چند باری که امتحان کرده بودند و متدین شده بودند، نه فرشته دیده بودند نه جن و نه صاحب کرامات شده بودند! به نظر من که حق داشته اند. آقای ضرغامی باید جوابشان را بدهد!

 

  

 

- ایجاد کج فهمی:

به تبَع انتقال کج فهمی های فوق و به برکت ژانر تقلیدی معناگرایی ما، نسل جدید چه تصوراتی در ذهنش می نشیند؟ بچه ها که از موسیقی های حقیقتاً عرفانی(!) «او یک فرشته بود» و «آخرین گناه» و صحنه های مکاشفاتی این جور سریال ها و نمونه های دیگرشان (کمکم کن و روح مهربان و ...) باید تا آخر عمر با شنیدن نام خدا و دین، وحشت و اضطراب سراسر وجودشان را بگیرد. عموم ملت هم باید متقاعد شوند که هر کس تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کرد و سقَط نشد، حتماً آدم خوبی است و آن کسی هم که عمری سختی و اتهام بکشد لابد آدم بدی است! البته گزینه دیگری هم هست. می توان از داستان زیرزمین نتیجه گرفت (این نتیجه گیری عیناً از دهان مبارک بازیگران در بیانیه های شب عید فطرشان نقل قول شده) که فقیرها سخت زندگی نمی کنند! یعنی اختلاف طبقاتی توجیه می شود و به همه اعم از فقیر و غنی توصیه می شود که فقط قانع و خوش قلب باشند. در این صورت چه در زیرزمین زندگی کنند و چه مثل فرج به خانه مرفهشان برگردند، در سعادت و سلامت دینی و اخلاقی اند! البته یک راه هم برای خوب بودن هست و آن صدقه دادن پولهای حرام است! من نمی فهمم پس کی آقایان می فهمند این نوع خیرات و مبرات اساسا حرام و غیر دینی است (ر.ک. بیست گفتار استاد مطهری در توضیح حدیث علوی «العدل افضل من الجود»). شما از دینی که برای اجرای عدالت نیامده و به قول استاد(!)مشایخی خشونت هم در آن «هیچ» نقشی ندارد، بیش از این انتظار دارید؟ دین تلویزیونی دنبال صلح و صفاست و کشف و کرامت. آدم ها هم سه نوعند: بد بد بد - خوب خوب از نوع معناگرا - سالکانی مثل فرهاد مودت پیش از محرم شدن(!) که عیبشان این است که الکی معترضند. همین و بس. دیگر از نوع خوب اما معترض به بدی های قابل اعتراض، خبری نیست! چرا باید باشد؟ مگر مشکلی هم در این مملکت هست که من و شما به آن معترض باشیم؟ کارها همه از روی کارشناسی و حساب و کتاب انجام می شود. به تمام منتقدین محترم هم توصیه می کنم «آسوده بخوابید که مشاوران مذهبی بیدارند»!

 

پاورقی اول: من نه منکر چشم برزخی هستم نه منکر تمثل اعمال. نه روح را منکرم نه جن را. بحث بر سر این است که دین را همه جانبه بفهمیم و عاقلانه تبلیغ کنیم نه سرهم بندی و تقلیدی و بی عمق. عاقلان دانند...

 

پاورقی دوم: بی انصافی است اگر در این قحطی سریالهای پدر و مادردار، «صاحبدلان» را فراموش کنیم. آقایان محترم، جودی، گلی و طالب زاده، هرکدامتان که مسبّب اصلی این سریال بوده را خدا خیر دهد. اگرچه در این سریال هم هدایت قرآن در نوع خاصی محدود می شد، اما همین که ماجرا رفت به سوی تمسک به مفاهیم قرآنی توسط همه، قابل تقدیر است. بعلاوه دیالوگها و اتفاقات باورپذیرش «صاحبدلان» را از یک بیانیه مغشوش درآورده و از آن یک اثر هنری ساخته بود. دست مریزاد!

 

پاورقی سوم: پاورقی دوم را گفتم تا نگویید سیاه نمایی می کنم. و اصلاْ شاید دست اندرکاران محترم صداوسیما خیلی برافروخته نشوند و قرنیه شان ما را سبزتر از آن چه هستیم ببیند! آمین.

 

+  سه شنبه 2 آبان1385  22:31  -  سیدمحمدجوادمیری  |