تبليغاتX
پَلـَخمون

اولاً هاشمی زنده است تا نهضت زنده است. بعد پلخمون زنده نباشد؟ حرف هایی می زنید هان! دیر نوشتن های ما همیشه نیمی به خاطر وسواس در نوشتن بوده و نیمی به خاطر تقید به پاسخگویی به سلام همه کامنت ها و امثال آن. اما از آن جا که حفظ نظام -یعنی همان پلخمون- از اوجب واجبات است، در بزنگاه این تعارض فقهی و فلسفی، عجالتاً به روز رسانی پلخمون را بر رعایت هر گونه قید و بند حرفه ای، حقوقی، اخلاقی، اقتصادی ترجیح می دهیم و کامنت های از قبل مانده را هم کم کم افشا می کنیم. همگان عفو فرمایند.

ثانیاً پارسال، امید مهدی نژاد -علیه ما علیه- گیر داده بود که برای پرونده ای با موضوع «طنز مطبوعاتی» در هفته نامه پنجره، یادداشتی بنویسم که توضیح دهنده رابطه متقابل طنز و انقلاب باشد. و تأکید شدید داشت در فضای فعلی که گویی همگان طنز را فقط متکفل نقد حاکمیت می دانند، در این یادداشت خط دقیق طنز انقلابی باز شود و مرزش از طنزهای اپوزیسیون وار جُدا. ما هم تند و تند یک چیزهایی نوشتیم که این شد و پنجره هم منتشرش کرد (شماره ۳۳، اسفند ۸۸). اینک، این شما و این همون یادداشته:


از چاله محافظه‌كاري تا چاه منورالفكري

تأملي در مؤلفه‌هاي طنز انقلابي


نسبت طنز و انقلاب اسلامي چيست؟ و آيا همان‌طور كه سينما و شعر و... را به انقلاب اسلامي منسوب مي‌كنند، مي‌توان از طنز انقلاب يا طنز انقلابي سخن گفت؟ براي شناساندن طنز انقلابي دم‌دستي‌ترين تعريف مي‌تواند اين باشد: «طنزي كه موضوع و موضعش را از انقلاب اسلامي اخذ كرده باشد». و البته همين تعريف دم‌دستي مي‌تواند تعريف خوبي باشد، بسته به اين‌كه موضوعات انقلابي را چه بدانيم و مواضع انقلاب را چقدر بشناسيم.

براي كسي كه انقلاب اسلامي را سوژه‌اي تاريخي مي‌داند و انقلابيگري را به دادن شعارهايي سياسي عليه قدرت‌هاي سياسي خصم تعريف مي‌كند، طنز انقلاب دايره‌اي محدود و كاربردي موقتي مي‌يابد و براي كسي كه انقلاب اسلامي را تحولي بنيادي، مستمر و همه‌جانبه مي‌داند و انقلابيگري را التزام به يك منظومه معرفتي و عملي جامع، طنز انقلاب معنايي وسيع پيدا مي‌كند و نياز به آن، ضروري و هميشگي جلوه مي‌كند. در نگاه دوم است كه كليشه‌ها مي‌شكند و اهداف و روش‌ها اهميت پيدا مي‌كند. با اين نگاه ممكن است يك شعر سياسي انتقادي خوب، خيلي ديني‌تر باشد از يك شعر به ظاهر آييني و يا يك فيلم سينمايي اجتماعي - مثلا بچه‌هاي آسمان - خيلي انقلابي‌تر باشد از يك سينمايي تاريخي يا خيلي ديني‌تر باشد از يك فيلم به اصطلاح معناگرا! كذا، يك طنز انقلابي ممكن است دربر دارنده يك نقد فرهنگي بر يك رخداد درون حكومتي در سال ٨٨ باشد و مخاطب را بي‌هيچ شعار و بيانيه‌اي، به ارزش‌هايي چون عدالت و آزادي متوجه سازد.

تا اين‌جا اجمالا به يك تعريف روشنفكرانه از طنز انقلابي مي‌رسيم و حتي مي‌توانيم به همين مناسبت، جشن بگيريم و اعلام كنيم همه طنزهايي كه امروز به‌عنوان طنز انتقادي و سازنده و... مي‌شناسيم، اعم از خانوادگي و سياسي، و فارغ از اين‌كه خودي را به نقد كشيده‌اند يا دشمن را، طنز انقلابي‌اند. در نتيجه، بايد بساط بحث‌هاي زائد را برچيد و به سئوال‌هاي كليشه‌اي «طنز انقلابي چيست؟» زياد فكر نكرد. اما آيا به‌راستي، هر نقدي، نقد انقلابي است؟ و آيا تحولي كه انقلاب اسلامي داعيه‌دار آن است و نحوه مبارزه‌اي كه انقلاب اسلامي به ما معرفي مي‌كند، خود به خود در هر نقادي‌اي نهفته است؟ اين‌جاست كه بايد در شاخصه‌هاي انقلابي بودن بيشتر درنگ كنیم تا از چاله كليشه‌گرايي و شعارزدگي، به چاه «خودمنتقدبيني در عين هدف گم‌كردگي» نيفتیم.

در ميانه خوف و رجا

از مؤلفه‌هاي انقلابي بودن، اميد است و اعتماد به نفس. و طنز در بسياري از موارد، انعكاس نااميدي‌ها و تلخ‌كامي‌ها و آينه ندانستن‌ها و نتوانستن‌هاست. تا مرحله‌اي كه انقلاب اسلامي و انقلابيگري نفي و سلب مي‌كند، اين وجهه از طنزپردازي مي‌تواند بسيار به كار آيد. اما از آن‌جا كه انقلاب جنبه اثبات و ايجاب هم دارد و تنها به اميد ساختن‌ها و رفتن‌هاست كه دم از خراب كردن‌ها و يا كندن‌ها مي‌زند، بايد وجهه جديدي از طنز نيز رخ بنمايد. طنز در مرحله نفي، بايد مرزها را از محافظه‌كاران و دل‌بستگان به وضع موجود جدا كند و در مرحله اثبات، از راديكال‌هاي ذهنيت‌گرايي فاصله بگيرد كه چكيده پيامشان، نگاه عاقل اندر سفيه به همگان است و نوميدي از هر اقدام و تحول انقلابي‌اي.

در اين مرحله، طنز بايد روح «لايخافون لومه لائم» را به جامعه انقلابي تزريق كند و تجلي «لاخوف عليهم و لا هم يحزنون» باشد و طنزنويس انقلابي با اين ويژگي متمايز مي‌شود كه پرده از پوچي وسوسه‌هاي ترديدآميز در مسير تحقق آرمان‌ها برمي‌دارد. همچنين در شرايطي كه عقلاي قوم، انقلابيگري را آن‌قدر بازتعريف و بازخواني و به‌روزرساني مي‌كنند كه نسخه نهايي‌شان چيزي جز شرمندگي از انقلابيگري نيست، طنز انقلابي بايد رندانه، باد اين عقلانيت توهمي و تشريفاتي را بخواباند. «رزيتا خاتون» يكي از نمونه‌هاي چنين طنزي بود.

فرصت همدلي

يك طنزنويس حرفه‌اي مي‌داند كه مچ‌گيري صرف از مخاطب و محكوم كردن او، اثري بر قلب‌ها و لبخندي بر لب‌ها نخواهد گذاشت. از طرف ديگر طنزنويس متعهد در انديشه تحول مخاطب است و به صرف تشويق و تأييد حضار - بخوانيد مخاطبان - بسنده نمي‌كند و از آن سرمست نمي‌شود. انقلاب اسلامي داعيه تحولي جهاني دارد كه ريشه در تحول انساني دارد. تدبير ملك و فتح قلمروها را در گرو تربيت نفس و فتح قلوب مي‌داند و درنتيجه طنز انقلابي در سياسي‌ترين شكل خود نيز بايد امري تربيتي باشد. جدلش نه از جنس مغلطه، كه به اتكاي جدال حسن باشد و هدفش تقويت روح انصاف و نشان دادن زشتي انحرافات در شكل كلي‌اش قرار گيرد. مخاطب يك طنز انقلابي، بايد يك تجربه فكري و حسي رو به تعالي را به‌واسطه همراهي با طنز پشت سر بگذارد و درون خويش را از ذهنيات و نفسانيات حقير تصفيه كند. «نوشداروي طرح ژنريك» مرحوم سيدحسن حسيني نمونه‌اي است از طنزي كه با تمام پيام‌هاي سياسي و عيني‌اش، جنبه انسان‌شناسانه عميق و وجه تربيتي عامي دارد.

مبارزه با ريشه‌ها

هر طنزنويسي مي‌داند كه خنداندن خواننده به‌وسيله دست انداختن ابعاد بيني يك مقام مسئول يا با تكيه بر تكيه‌كلام‌هاي مسخره او، شايد فكاهي خنده‌آوري بسازد، اما طنز نمي‌سازد. طنزنويس بايد انديشه‌ها و رفتارها را هدف بگيرد و كارنامه‌ها را بازخواني كند. اما مسئله به همين‌جا ختم نمي‌شود. يك طنزنويس فكاهه‌گريز هم ممكن است به دو شكل مشكلات را زير تيغ نقد بگيرد.

فرض كنيد وزير كاكائو در كشور جابلقا وعده داده است ظرف يك سال برداشت و فرآوري كاكائو در سطح كشور را كاملا مكانيزه خواهد كرد. يك سال مي‌گذرد و اين وعده محقق نمي‌شود. در حالت اول، طنزنويس مي‌تواند بي‌هيچ ترديد و تأملي، وزير را آماج حملات شيرين و تلخ خود كند؛ اين خلف وعده را به بدقولي قبلي وزير گره بزند و ده وعده فرضي ديگر براي آينده را كه محقق نخواهد شد، فهرست كند. يا به حمايت سرسختانه پارلمان از وزير گريز بزند و برگ برنده‌اي براي نقد اكثريت پارلمان بيابد. يا اخلاق زشت وعده دادن‌هاي توخالي را به رگبار ببندد و ده‌ها راه و روش خلاقانه ديگر. اما در حالت دوم، طنزنويس مي‌تواند تأمل بيشتري بكند؛ بعد از بررسي دقيق و قبل از نوشتن طنز بفهمد اين خلف وعده نه از كوتاهي وزير، كه از استبداد نخست‌وزير ناشي شده است. يا معلومش بشود كه وزير تحقق اين وعده را مشروط به تحقيق شرايط خاصي اعلام كرده بوده كه دست بر قضا عموم رسانه‌ها به عمد يا به سهو، اصل وعده را منعكس كرده بوده‌اند و شرايطش را نه. يا به اين تحليل برسد كه محقق نشدن اين وعده هم مثل فلان ماجرا و بهمان داستان ديگر، ريشه در شرارت مديريتي و سنگ‌اندازي سياسي طبقه بروكراتي دارد كه چند دهه است همه چيز را در قبضه دارند بي‌آن‌كه سياستمداري آنان را متهم كند يا طنزنويسي آنان را مورد عنايت قرار دهد!

حالت اول هم نسبتا ساده است و هم رايج. حالت دوم سخت است،‌ اما خب، انقلابي بودن هميشه سخت است. از مؤلفه‌هاي ضروري انقلابي بودن، بصيرت در شناخت است و شجاعت در عمل؛ شجاعت نه فقط از باب درافتادن با اهل قدرت، بلكه حتي در برابر جو و فضايي كه نگاه جديد و نقد جديد را درك نمي‌كند و به همين دليل برنمي‌تابد. كه «الناس اعداء ماجهلوا». و اين ناس ممكن است طبقه‌ای به ظاهر فرهيخته و منتقد هم باشند. روضه مكشوفه نمي‌خوانم و به بحث عوام بودن طبقه خاصه گريز نمي‌زنم. همين‌قدر مي‌گويم كه بسياري اوقات، امتياز نخبگان ما به داشتن مطالعات بيشتر، دانستن نظريات بيشتر، در اختيار گرفتن تريبون‌هاي مؤثر و وسيع‌تر و گاه برخورداري از زبان شيواتر و رساتر است و نه داشتن فهمي عميق‌تر و نگاهي منصفانه‌تر و حقيقت‌طلبي‌اي متواضعانه‌تر.

از، با و براي مردم

از ديگر مؤلفه‌هاي انقلاب اسلامي، مردمي بودن آن به معناي واقعي كلمه است. تفاوت روشنفكري انقلاب اسلامي با روشنفكري‌هاي غيربومي، در اين است كه مردم را مي‌شناسد و مي‌فهمد، به آن‌ها احترام مي‌گذارد و وقتي در مقام اصلاح مردم برمي‌آيد نيز اولا حوصله به خرج مي‌دهد و ثانيا ارزش‌ها و نقاط مثبت مردم را دست نمي‌اندازد. طنزنويس انقلابي نيز ناگزير بايد چنين مرامي را براي اصلاح‌گري خود برگزيند و البته پيش از اصلاح‌گري، آن «شناختن و فهميدن» است كه كليد اصلي حل معماست. طنزنويسي كه دغدغه‌هاي متن مردم را نشناسد و نداند كه درد و آرزوي جامعه و محيطش چيست، به‌سرعت به دام دغدغه‌هاي نخبگاني و ذهنيت‌هاي انتزاعي مي‌افتد. آن‌وقت است كه تمام دارايي طنز خود را روي سر و صورت يك فرد بالا مي‌آورد، ولي با كمال تعجب مي‌بيند كه فرد مزبور روز به روز از محبوبيت بالاتري در بين مردم برخوردار مي‌شود. يا با تمام وجود مي‌خواهد مخاطبش را از شكستن فلان تابوي وحشتناك بر حذر دارد، اما نمي‌فهمد چرا مخاطب متوجه خطاب او نيست. چنين طنزنويسي از مردم عقب مي‌ماند و برايش چاره‌اي باقي نمي‌ماند جز اين‌كه يا به تصريح مردم را عوام كالانعام بخواند و خنديدن به مردم را جايگزين خنداندن مردم كند، يا اين‌كه بي‌سر و صدا به لاك طنازي روشنفكرانه يا موضوعات بي‌دردسر و متفق عليه و خانوادگي و ديگر هيچ، بخزد!  

 

+  یکشنبه 24 مرداد1389  14:14  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

دوره های آموزشی اندیشه و هنر انقلاب اسلامی

rahmashhad.blogfa.com 

 

+  پنجشنبه 20 خرداد1389  18:40  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

در افتتاحیه دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی مشهد:

حاج سعید قاسمی و حجت الاسلام نظافت از «راه روح الله» سخن می گویند

همزمان با میلاد با سعادت حضرت صدیقه طاهره (س) و فرزند گرامی اش حضرت امام خمینی (ره) برنامه افتتاحیه دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در مشهد، با سخنرانی حاج سعید قاسمی و استاد نظافت، رونمایی از مستند «دختر لر» و برگزاری نمایشگاه پوستر، کتاب و نرم افزار برگزار خواهد شد. در این برنامه که از ساعت 5 عصرِ پنج شنبه 13 خرداد 89 و با عنوان «راه روح الله» دایر خواهد شد، حاج سعید قاسمی از فرماندهان دفاع مقدس و فعال جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی درباره خط امام و اسلام ناب محمدی (ص) سخن گفته و حجت الاسلام نظافت، استاد حوزه و مدیر مدرسه علمیه حضرت مهدی (عج)، در موضوع ولایت و ولایتمداری به سخنرانی خواهد پرداخت.

همچنین مستند «دختر لُر» (در پاسخ به ادعاهای زهرا رهنورد درباره مردم لرستان) به کارگردانی محمد رضا دهشیری، رونمایی شده و برای نخستین بار اکران عمومی خواهد شد. سید سلیم غفوری (عضو هیئت مدیره مرکز فرهنگی میثاق) و محمد مهدی خالقی دو مستندسازی هستند که در این برنامه به نقد و بررسی مستند «دختر لر» خواهند نشست.

در حاشیه برنامه «راه روح الله» شرکت کنندگان از نمایشگاه پوسترهای محمد رضا میری (از فعالان نهضت پوسترهای عاشورایی) با موضوع امام (ره) و آرمانهای انقلاب نیز دیدن خواهند کرد. این نمایشگاه تا سالروز حماسه چهل میلیونی مردم در 22 خرداد سال گذشته، دایر بوده و علاقمندان در طی این هفته (به جز روزهای تعطیل) در ساعت های 9-12 و 17-20 از آن بازدید به عمل خواهند آورد. همچنین برخی از آخرین محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در حوزه کتاب و نرم افزار نیز در نمایشگاهی برای بازدید و خرید مخاطبان عرضه خواهد شد.

ثبت نام دوره های تابستانی «اندیشه و هنر انقلاب اسلامی» که نزدیک به بیست عنوان آموزشی حضوری را در بر می گیرد نیز در این مراسم آغاز شده و تا دهم تیرماه ادامه خواهد یافت.

دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شعبه مشهد در بلوار قرنی، قرنی 31 (کوچه برادران شهید سویزی)، پلاک 16 واقع شده است.


+  سه شنبه 11 خرداد1389  18:39  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

باسمه تعالی

 

پیرو حرکت مجدد طلبه سیرجانی -معروف به علیرضا جهانشاهی- در اعتراض به پرونده موهوم زمین خواری های سیرجان، ستاد مرکزی صیانت از امنیت روانی، در آخرین جلسه خود تصمیمات مهمی اتخاذ کرد که بدین شرح اعلام می گردد:

 

1- مقرر شد جهت انتفای موضوع، زمین های خورده شده سریعاً از سیرجان به کرمان یا رفسنجان منتقل شود.

2- مقرر شد در جلسه ای توجیهی با حضور کارشناسان سیاسی، به نامبرده تفهیم شود خطر آمریکای جهان خوار به مراتب از خطر حاجی زمین خوار بیشتر است.

3- با عنایت مجدد به ضرورت رعایت اولویت ها و با عطف توجه به اهمیت مقوله خطیر علم و ضرورت انکارناپذیر جنبش نرم افزاری، مقرر شد جمعی از بزرگان اهل خرد، ضمن استقبال از نامبرده، وی را نصیحت نمایند تا به جای جنبش عدالت طلبی، دنبال درس و بحث خود را گرفته و عن قریب از طلبه سیرجانی تبدیل به آیت اللهِ سیرجانی شود.

4- نظر به کفاف ندادن تبعید به قم، مقرر شد برای تبعیدگاه بعدی منطقه ای انتخاب گردد که یا از مقصد پیاده روی خیلی دور بوده (پیشنهاد موردی: نوفل لوشاتو یا جنوب لبنان) و یا منضمّ به مقصد باشد (پیشنهاد موردی: چهارراه پاستور یا میدان بهارستان).

5- با بزرگداشت یاد و خاطره همه مجاهدان صدر اسلام عموماً، و اصحاب بدر و جمل خصوصاً، و بالأخص عبدالله بن زبیر و خاله مکرّمه ایشان، مقرر شد نامبرده به سیرجان فراخوانده شود و سپس چهل نفر از یاران صدیق امام که آخرین فیش حقوق دریافتی شان از دانشگاه آزاد اسلامی به تایید بیت معظم امام رسیده است، در منطقه حاضر شده و شهادت دهند اساساً اینجا سیرجان نیست، حوأب است.

6- مقرر شد بار دیگر جانباز مظفری توسط نیروهای خدوم و کتوم مورد توجه و محل عنایت قرار گیرد. مقتضی است احتیاطاً از سفره شکم، کاسه چشم و جناغ سینه وی غفلت نگردد.

7- مقرر شد از رییس یا دبیر مجمع تشخیص مصلحت درخواست شود از باب «النصیحة لأئمة المسلمین»، با ارسال نامه ای به برخی از مقامات بلندپایه نظام، ایشان را از حمایت مجدد از طلبه سیرجانی نهی کرده و تشکر از مساعی نامبرده را به سایرین واگذار نمایند.

8- نظر به هم بند بودن نامبرده با شهرام جزایری در زندان اوین، مقرر شد از جناب آقای جزایری و سایر قربانیان مبارزه با سرمایه گذاری و مفاسد اقتصادی، تست پیاده روی به عمل آید تا -زبان عدالتخواهان لال، هفت قرآن به میان- در ایشان نشانه های ابتلا به ویروس مسری و کهنه انقلابیگری مشاهده نگردد.

9- همچنین نظر به شیوع کنترل نشده اقدامات خلاف شأن روحانیت و همراهی برخی طلاب معلوم الحال دیگر با طلبه مزبور، مقرر شد شأن مربوطه در بسته بندی امنی به نجف یا واتیکان منتقل شده، تحت مراقبت جدی قرار گیرد.

 10- نظر به شأن منیع روحانیت، و به تبع آن شأن رفیع دادگاه ویژه روحانیت، مقرر شد دادگاه ویژه طلاب تأسیس و نامبرده از این پس در این دادگاه محاکمه گردد.

و السلام علینا و علی من اتبعنا من المُصالِحین

سمصار (ستاد مرکزی صیانت از امنیت روانی)



تکمله:

1- دعوت می کنم به نوشتن برای جهانشاهی -و در واقع برای عقیده و آرمان جهانشاهی- از همه اهل قلم عموماً، طنزنویسان خصوصاً، و بالأخص به این ترتیب و اسکالپل و چشم و چراغ و خاگینه و پارک ممنوع و حجامت سیاسی و پابرهنگان و گرمبک و منچ و ابراهیم کمانگیر و اتاق و یک دغدغه و نیم قطره و کلپوره ... -دیگه کی؟- . البته به شرطی که قبل از دستگیری مجدد طلبه سیرجانی دست به قلم بشوند! تکمله ی تکمله: فانوس، مرغ طناز، خودکارهای آبی دخترانه و جاپارک هم طنزهایی نوشته اند.

2- نامه جمعی از اهالی فکر و فرهنگ انقلاب در حمایت از طلبه سیرجانی را این جا بخوانید. برای مروری بر سابقه بحث، این جا را و اولین پست پلخمون درباره طلبه سیرجانی را این جا و بعدی ها را در این جا و این جا بخوانید. و برای اطلاع اجمالی از اوضاع جاری، برخی اخبار مربوط به پیاده روی مجدد طلبه سیرجانی از جمکران به سمت تهران را این جا، این جا، این جا و این جا بخوانید.

3- علت حذف پست قبلی، خودسانسوری نبود (که بنده نه به آن نصیحت و دعوتم شکی داشته و دارم و نه  از انتشار آن ترسی). علتش، بیم از توهین به کسی هم نبود (که نمی دانم چرا عده ای خیال می کنند نقل قول پیام های عمومی و خطابات سیاسی کسی که شدیداً به حرف های خود معتقد و مفتخر است، غیبت حساب می شود!). گمانم اصل یادداشت قبلی هنوز در گوگل ریدر قابل رؤیت است. راستش دیدم باید در کامنت دانی پلخمون به جدال با کسانی بنشینم که در دفاع از طرف مقابل مناظره حقیر، این چنین کامنت می گذارند که «اگر دنبال بالا رفتن آمار بازدید وبلاگت هستی، عکس و فیلم مستهجن بگذار، چرا برادر مجاهد ما را ضایع می کنی؟»!


+  جمعه 31 اردیبهشت1389  16:6  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

از دغدغه های همیشگی ام، مطهری شناسی و مطهری خوانی بوده است. قبل تر مفصل و مکرر، در این باره چیزهایی نوشته ام و پیشنهادهایی هم برای مطالعه داشته ام. دیدم بد نیست آخرین تجربه بشری ام (!) در خصوص سیر مطالعاتی آثار استاد را هم در پلخمون ثبت کنم.

سیر مطالعاتی زیر که به نحوی اصلاح شده ی سیر مختصری است که قبلاً به این و آن توصیه می کردم، همچنان در یک نقطه با سیرهای قبلی اشتراک دارد: این سیرها به درد کسانی می خورند که دغدغه صرفاً معرفتی و شخصی ندارند و در مطالعاتشان به مقولاتی چون تربیت و اصلاح اجتماعی نیز توجه دارند. به عبارت دیگر این سیر به درد مخاطب عمومی نمی خورد و این می تواند یک نقطه ضعف هم به حساب بیاید. برای مخاطب عمومی شاید بهتر باشد که تنها یکی دو کتاب از استاد انتخاب شده و با شرح و بسط مورد مطالعه و تدریس قرار گیرد، مثلاً کل ده گفتار، یا جاذبه و دافعه علی (ع)، یا حماسه حسینی، یا داستان راستان، یا حتی سیری در نهج البلاغه برای مخاطب باسوادتر. چرا که در این کتاب ها، فهم نسبتاً جامعی نسبت به دین ارائه شده است.

نکته روشن دیگر این که این سیر صرفاً جنبه مقدماتی برای سیرهای متوسط و مفصل دارد. در واقع چکیدگی اش به معنای تناسب با دوره های زمانی تنگ و حوصله های اندک است وگرنه که یک سیر مطالعاتی چکیده، هرچقدر هم که جامع باشد، هرگز کافی نخواهد بود.


سیر مطالعاتی آثار استاد مطهری

(دوره چکیده ده جلسه ای)

 

1- داستان راستان: مقدمه + خود کتاب

2- از ده گفتار: امر به معروف و نهی از منکر

3- از ده گفتار: تقوا 1 و 2

4- از ده گفتار: اصل اجتهاد در اسلام

5- از نظام حقوق زن: بخش چهارم (اسلام و تجدد زندگی)، سرفصل های 1و3

6- از حماسه حسینی: فصل هفتم (تبلیغ)، بخش های 3 و 6 و 7

7- از جاذبه و دافعه علی: دافعه علی ع

8- از پانزده گفتار: نجات و آزادی بشر

9- از بیست گفتار: گفتار اول و چهارم

10- انسان و سرنوشت: مقدمه کتاب.


حکمت این انتخاب ها را تا حدودی می توانید از چینشی که در این لینک تدوین کرده ام دریابید: سیر پیشنهادی قبلی. لُبّ کلام این که جلسه اول -به شرط دقت در مضامینش- خلاصه کل معارف است و کلید اصلی سیر. جلسات دوم و سوم چکیده ای از نگاه استاد به مقوله رشد و تربیت و اصلاح اجتماعی را تبیین می کنند. جلسات چهارم و پنجم سیستم فکری و مدل دین شناسی استاد را کمی باز می کنند. جلسه ششم ابعاد محتوایی و روشی ترویج دین را معرفی می کند. جلسه هفتم مقدمه ای بر دین شناسی عینی و آسیب شناسی جامعه اسلامی است. جلسات هشتم و نهم دیدگاه استاد درباره آزادی و عدالت و ارتباط آن ها با رشد و تقوای فردی را می شکافند. و جلسه آخر نگاه دقیق تری می دهد به آسیب شناسی استاد از امت اسلامی امروز، که فهرستی غیر رسمی برای تمامی دغدغه های استاد و به مثابه کلید سایر آثار او نیز هست.


نکته آخر این که تعدد عناوین این سیر، فقط وقتی توجیه دارد که همتی برای تهیه و مطالعه کتاب های مختلف و سپس دقت نظر و مباحثه و احیاناً عمل به مضمون «فاسئلوا اهل الذکر» وجود داشته باشد. وگرنه همان دست گرفتن یک کتاب و دقیق خواندن آن، توصیه بهتری است.


تکمله:  یک کامنت و پاسخش، که دیدم بد نیست در انتهای بحث بیاید.

سؤال: چرا از امر به معروف شروع کردید؟ به نظر شما بهتر نیست از آن جا که قرار است با خواندن مطهری علاوه بر افزایش اطلاعات، قوه ی تحلیل افراد و انسجام ذهنی هم شکل بگیرد سیر با منطق دین پیش برود. مثلا از معرفت شناسی شروع شود و بعد انسان شناسی و... .
درسته که مخاطب ظاهرا مذهبی است ولی درواقع اکثر بچه های مذهبی از جمله خود من بنیان های نظری و اعتقادیشان درست شکل نگرفته و شاید لازم باشد بحث از مباحث پایه ای تر آغاز شود.
جواب: تقریبا با همان مبانی ای که در "توهم تئوریک" بحثش را کرده ام. مخاطبی که "امر به معروف" را بخواند و فاصله عمیق خودش و جامعه اش از مضمون اسلامی و ناب آن را حس کند، موتور محرکه قوی ای برای ادامه کنکاش خود می یابد. اما مبانی معرفت شناسی موتور هیچ کس را راه نینداخته.
از تفاوت های مهم مطهری با متفکران دیگر، آسیب شناسی های عینی و راهگشای اوست نه صرفاً مبانی قوی اش که فقط اهل علم می توانند با آن ارتباط برقرار کنند. اصلاً مزیت نسبی علامه بر ملاصدرا و باز مزیت مطهری بر هردوشان همین است.
ضمناً در تربیت، باید از عینیات عبور کرد و به ذهنیات رسید. مخاطب را با حقایق فلسفی نمی توان هدایت کرد تا وقتی که تناقضات عملی اش او را زمین گیر کرده اند.
و اصلاً چه کسی گفته منطق دین، شروع از معرفت شناسی و بعد انسان شناسی و ... است؟ پیامبر یک "قولوا لا اله الا الله تفلحوا" گفت اما برای تفسیرش امر به نماز کرد و جهاد و اخوت و عدل و ... . شریعت ناب، شرط ضروری دست یابی به حقیقت ناب است.
از همه اینها گذشته، مطهری در باب معرفت شناختی و انسان شناسی کتاب منسجم و جمع و جوری ندارد که قابل معرفی برای آغاز کار باشد.

+  شنبه 18 اردیبهشت1389  11:48  -  سیدمحمدجوادمیری  |